الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

32

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

نيكوكار و مستحق پاداش بوده‌اند ، و اگر با اين كار قصد دنيا و تعصب و تباهى در امر خلافت و عهده‌دار شدن آن - بدون خشنودى علما - را داشته‌اند ، بدون ترديد گمراه و مستحق لعنت و جاودانگى در آتشند . جز اينكه براى من دليل و حجتى وجود ندارد كه معنى اعمال آنان را بفهمم و بدين سبب در مورد آنان نيز همان گونه كه در مورد على ( ع ) و همراهانش متوقف هستم ، متوقفم ؛ اگر چه بگويند طلحه و زبير از على ( ع ) در آنچه انجام داده است نيكوحال‌تر بوده‌اند . هشام فوطى و دوستش عباد بن سليمان صيمرى « 1 » - كه اين دو هم از پيشوايان فرقهء معتزله‌اند - چنين مىگويند كه على ( ع ) و طلحه و زبير و عايشه و گروهى از هر طرف بر حق و هدايت و راه راستند ، ولى باقى ياران هر دو گروه گمراه و در هلاكتند و اين بدان سبب است كه عايشه و طلحه و زبير به منظور خونخواهى عثمان از كسانى كه به او ستم كرده بودند ، به بصره رفتند و قصدشان امر به معروف و نهى از منكر بوده و ظاهرا هم براى طلب رضاى خداوند اين كار را كرده‌اند . على بن ابى طالب ( ع ) هم به منظور آنكه با آنان در مورد مصالح اسلام و مسلمانان و جلوگيرى از فتنه مذاكره كند و عوام را از مداخله در امورى كه به آنان مربوط نبود بازدارد و و در كارى كه سررشتهء آن در دست عالمان و خردمندان است بر مبناى انصاف و كوشش در راه وصول به حق ، به تراضى و توافق برسد ، به آن كار اقدام كرد . ولى همين كه دو گروه روياروى شدند ، سفلگان و عوام ايشان در برافروختن آتش جنگ شتاب كردند ، و بدون آنكه اوضاع در اختيار رهبران باشد ، جنگ را شروع كردند و كار از دست پيشوايان بيرون شد و در واقع فتنه و خونريزى به دست عامهء مردم صورت گرفت و حال آنكه على ( ع ) و طلحه و زبير و عايشه و بزرگان اصحاب ايشان كه اهل فضل بودند به آن كار راضى نبودند و بدين سبب است كه پيروان هلاك و نابود شده‌اند و سران و رهبران نجات يافته . اين سخن ايشان شبيه همان سخن است كه از قول برخى از عامه نقل كرديم ؛ البته از جهتى با آن اختلاف دارد و آن اينكه هشام فوطى و عباد مسائلى را كه بسيار آشكار است مورد انكار قرار داده‌اند و در آن علم اضطرارى را وارد كرده‌اند .

--> ( 1 ) نام هشام بن عمرو فوطى و عباد بن سليمان صيمرى يا ضمرى در كتابهاى ملل و نحل ضمن بحث مكرر آمده است ، رجوع كنيد به توضيح الملل ، چاپ استاد دانشمند سيد محمد رضا جلالى نائينى ، تهران ، 1362 ه ش ؛ ج 1 ، ص 9 ، 98 ، 99 . م